به نام خدا
خانم های شمالی که دوست دارند شعرشون در حوا باشه ، شعراشون برای حوا میل کنند.
سلام
باور کنید!!!!/شهر در امن و امان است!!!!!/اصلا"/شک نکرده ام!!!!/به چشم سفیدی این خیابان /این پیا ده روها /نیمکت های لگد خورده/.....
( حوا)
یک شعر از زهرا امین زاده
یک میز کهنه که پشتش می آیی و می نشینی
شاید که خیره بما نی بر روی گلدان چینی
شاید که یادت بیاید آن روز طو فانی سرد
یک شا خه ی گل که پژمرد بی آ نکه آ ن را بچینی
.... ...... .....
آواز سردی سکوت سنگین شب را بهم زد
آ هی کشیدی و آنوقت را هی شدی تا ببینی
آ ن سوی کوچه کسی دا شت با حا لتی خسته می خواند :
"ای آ بی آ سما نی حا لا کجا ی ز مینی ؟"
...... ....... .......
حا لا من و میز کهنه گلدا ن و یک شا خه ی گل
اصلا" چرا فکر کردم می آ یی و می نشینی ؟
ویک شعر از منیژه رزاقی
دست از سر خوابهای من بردارید
کفن پوش شهرزاد و مرگ
و پای کوبه ای که روی قبرم می کند ابلیس
رندانگی اش آموختم
که از سد، سکوت و هجا می بافد
من از بالاهای خودم افتادم
و هی خودم را توی هر زاویه ای که نبود توجیه کردم
که توان هر چه زایش است در من مرد
{هر وقت از سرم افتاد زن شدن
گیلاس می خرم!!! }
مرا از بیهوده مردن نترسانید...