به نام خدا

خانم های شمالی که دوست دارند شعرشون در حوا باشه ، شعراشون
برای حوا میل کنند.
سلام
اين پست رو با يه شعر تقد يمي ( به حوا )از شاعر
تازه كار (ميم .نون ) شروع مي كنم.
از سيب كال نگاه تو
تا خواهش دستهايم
حوايت مي مانم عزيز م
آدم با ش .
(ميم .نون)
يك شعر از خودم
اين حوالي بوي مرگ گرفته ام
تنديس هاي خوا ب ديده بيدار مي شوند
بي صور
باجيغ
افسانه ام را مي نويسم روي اين بند ها
بيست كه مي شدم
نمي تر سيدم ازبيست سالگي
مرگ
باباي پير بود و من
پله ها ي آسمان را مي شمردم با دست
پله ي هفتم
جا مي ما ندم توي چشم ها يش
بوي بر ف مي گرفتم
پاهايم جا مي ماند روي ابرها
وچشم هايم جا مي گذاشت روي پل
وحشتي نبود
مي افتادم پايين
خا نه ي مقدسم
بهشت،
عروسك هايم باكفش هاي كتاني
مي رقصيدند
مي خنديدند
پله ي هفتم
سور نمي دهم
بهشت خا نه اي پلاسيده
عروسك بازي
تنديس هاي خوا ب ديده بيدار مي شوند
بی صور
با جيغ
مي افتم پايين
بيست نمي شوم
مي تر سم ازبيست سالگي
سيده گلناز فندرسكي آيتي
يك شعر از سيده زبيده حسيني اندرور
اين شاخه گل رااززمين بردار گمشو!
گفتم برو ديوانه ي بيكار ! گمشو!
اينجا اتاقي سا كت و سنگي وسردست
زندان تاريكي پر از تكرار گمشو
اينجا همان جاييست كه دست من وتو
مي رفت تا پيچك شودانگار، گمشو -
حالا كه حرفت را زدي تنهام بگذار
حالا كه شد روي سرم آوار ،گمشو
بگذار اين من هم به حال خود بماند
بااين اتاق ساده وسيگار و ...گمشو
*
حالا بيا اين شاخه گل را اززمين ...نه!-
شاعرطناب داررا بردار !- گمشو!
يك شعر از فاطمه ملك زاده
بهار شكوهي زائد است
غوغائي بيهوده
پوك يا پر
انگارگردو ئي كه درشب چيده باشي
بهار بودو ماه از نيمتنه ي پدر آو يزان
كه ترابه فصل داغ جهنم بردند
بردند وسر خس ها تمام تورا پوشا ندند
اينك شما وشهر تا شده
باآسمان ها ي در باز
و خورشيد سنتي كه از اكا بر بر مي گردد
دارم شعر هايم را به پيك نيك مي برم
تا قديمي ترين واژ ه ي دنيا را
برايتان پست كنم
باشمشيري پنهان پس پشتم .
//تا بعد
خوشحال میشم نظرات تخصصی شما رو بخونم//