به نام خدا
خانم هاي شمالي كه دوست دارند شعر هاشون در حوا باشه شعر هاشون رو براي حوا ميل كنند
حتي اگر يك بار ثبت شده باشه...
"اوهام" دیگه رفت ولي به زودي بر ميگرده
"سلام!
سخن ما سخني نيست كه دشمن گويد
گفته ي ماست همان گفته كه ما مي گوييم"
"رباب تمدن"
دوشعر جديد ازمينو نصرت دوست خوبم
تا می آیم رویای تو را ببافم
باد
رنگ موهایم را می برد
تو می مانی و این سنگواره ی نشسته
در حاشیه ی دریاچه ای آهکی
که دارد ماهی عشق می گیرد
باران خطوط صورتم را می شوید
همیشه اینگونه می شود
تا می آیم خطوط ابروانم را .........ب
باران می بارد
تو می مانی و این برهوت کاهی رنگ
کجاست
راهی که به بیشه ی انار می رسید و
بوی پونه
تنها حرفی بود که در آنجا به صدای بلند
دکلمه می شد؟؟
کجاست
آن سوار همیشه
که می آمد و
دختران کوچک را
از صلیب قبیله ها باز می گشود؟؟
باروت خنده هایم را
چخماقی نیست تا بیفروزد
این
تاریکی
هنوز....... ادامه ی شب اول است
يك شعر از !
تصوير عاشقانه ي من را به هم بزن
اين سرنوشت زشت مرا هم رقم بزن
من بايد از تـصور اين فكربگذرم
از ورد هاي قصه ي اين ذكر بگذرم
حتي اگر خدا بيايد به دير هام
حتي اگر دخيل ببندي به غير هام
اين راهبه گناه مجدد نمي شود
حتي به جرم عشق مردد نمي شود
هي فكر كرده پيش خدا دو به شك شده
بين تمام راهبه ها هم فلك شده
توبه شكسته فكر نكرده گناه بود
تعبير خواب هاي كجش هم سياه بود
حالا تویي كه جرم مرا جار ميزني
بين تمام راهبه ها دار ميزني
جادوي چشمهاي تو ديگر عجيب نيست
حواي چشمهاي تو دنبال سيب نيست
اين چشمهاي خسته خمارت نمي شوند
ديگر گناه حلقه ي دارت نمي شوند
ديروزها دوباره فراموش مي كنند
حتي به ناله هاي خدا گوش ميكنند
تصوير هاي تب زده هذيان قصه بود
فرقي نمي كند كه كسي بود يا نبود
من ورد خوانده ام كه خدا حافظي كنم
بافال هاي هر شب اين گنبد كبود
سيده گلناز فندرسكي آيتي
هايكو
كاري از دست زنگ هاي انشا بر نمي آيد
بچه ها
لباس نو مي خواهند
وتخم مرغهاي رنگي!
"سيد حسن حسيني
اگر بعدي بود ...