تبليغاتX
حوا
 

به نام خدا

 

 

                 

خانم هاي شمالي كه دوست دارند شعر هاشون در حوا باشه شعر هاشون رو براي حوا ميل كنند

 حتي اگر يك بار ثبت شده باشه...

 

سلام  برهمگي آيدي سابق حوا هك شد اگر پيامي رسيد از طرف من نيست

 

 

 

نمیدونم چرا ولی مدتی می خوام دور از دنیای مجازی باشم اگر نمی تونم بهتون سر بزنم پیام بذارم یا جواب آف هاتون رو بدم  شرمنده به بزرگی خودتون ببخشید اما مطمئن باشید روزی که برگردم حتما"   هیچ کامنتی

بی جواب نمی مونه

 

 

 

اونایی که منتظر اوهام بودن مطمئن باشند که با یک وبلاگ جدید بر میگرده

 

دیر یا زود

 

می تونید  خبر به روز شدن وبلاگ یا وب سایتتون رو در این وبلاگ  کامنت بذاریم به روز شدگان

http://berouz.blogfa.com/   ووقت بیشتری برای نظر دادن داشته باشیم

 

 

 

 

سلام !

 

حالا دیراست !

از من چیزی جز یک تکه زخم بر جانمانده است ."اکتاویو پاز"

هر از گاهی احساس شادی غریبی

که پیش از این نداشته ام مرا در بر می گیرد،

-شادی ِ دلگیر ِ شاعر بودن-

وهمه چیز  برایم بی اهمیت می شود،

حتا مرگ !

می خواهم از سر تا به پا شاعر شوم !

با شعر زندگی  کنم

وبمیرم !"فدریکو گارسیا لورکا "   

 

 

  

با تاخیر !

 

بابا بهانه ی خوبیست  برای نوشتن !من راز نیکبختی را کشف کرده ام !

 باید برای حال زندگی کنیم!چه یک نوسینده ی بزرگ بشوم چه نشوم !

می بینی؟!من چه  فیلسوفی می شوم !"جین وبستر.بابالنگ دراز"

 

 

 

یک  شعر از خودم !

 

خستگی هایم را

که می نشینم

مثل یک فکر مارپیچ

دور تنم

حلقه می زنی

وباز

دستم به دستانت

نمی رسد!

 

می فهمی ؟!

مثل این شهر سوخته

کش آمده ام

بدم آید از

ماشین ها

آدم ها

فرشته هم نباشم

آدم نمی شوم!

ببین

سجده نمی کنم

هر روز گیس هایم رانباف

بریده ام

که عادت نکرده ام

به بوی کش لقمه ای

که کش می آید

هر شب

هر روز

مثل چند

چند های

نرسیده

رسیده ام

گور پدر هر چه تاریخ

که توی دفترم

سرک می کشد

پا برهنه ...

شیطان کوچکت

دختر بدیست

که فرزند نا خلفش

ضجه می کشد

بی  کلمه

 

تنگ شده ام

توی این لباس

پر شده ام

که خالی نمی شوم

روی این میز

که هر سالگی هایم را

دووو.....د

پشت سر هم

نباف

 

فوت نمی شوم

دختر بدی هستم

که از دود

بدم می آید !

 

لطفا"

لبخند

بزنید

بیشتر!

 

 

2-شعر از  مینا به کار ثانی

 

1-

 

و

زمین کوچک گچی ما

که شکل مستطیل شده است و

ما به عادت که نه

به اجبار ایستاده می خوابیم

سروته  می خندیم و

بلند بلند گریه  که نه

آه می کشیم

 

می دانی رویای تو آنقدر دایره است

که جا را تنگ که نه

سخت تر که نه

زیباتر اما نمی کند

 

عزیزم لطفا" کمی یواش تر بزرگ شو

شکل مستطیل شده ایم

 

**

اختلاف از همین جا آغاز می شود

ما مستطیل و تو دایره!

 

2-

 

اینجا ایران

زیر درخت سیب

قراراست نیوتن من باشم

یک

دو

سه

چهار روز

چهار ماه

چهار سال

چهار قرن

نه سیبی

و نه حتی رویای تو

به سرم

از سرم

نیفتاد

 

اینجا ایران

زیر درخت سیب

نیوتن مرده بود

من مرده تر

آرام می گویم  اینجا ایران

زیر درخت سیب

جاذبه ی زمین وجود ندارد

تنها منم

که مرده ام

در ردیای بی رویای تو

 

 

**

 

حالا لطفا" یکی از شما ها نیوتن باشید!

 

 

2-شعر از مهتاب تقی گیل

 

1-

 

توی انفرادی بودم  یکدفعه نفس دو تا شد

 

چشمای کاغذی من از نجابت تو تا شد

 

شیشه ها گریه می کردن که چرا بارون نمیاد

 

چراغم به جای چشمام دوتا چشمک زدو جون داد

 

یکی چهار گوشه ی پام و دوخته به کف زمینی

 

که تو زاویه اش یه سوسک و قد اژده ها می بینی

 

دکترامی گن تو قلبت سه تا میکرب جنونه

 

عین یک بدل شدم که رفته تو جلد دیوونه

 

من سیاهی های چشمم رنگ وحشت توی غار ِ

 

من مثل نواریم  که چند دقیقه خالی داره ِ

 

عاقلی و من دیوونه چه تضاد  دلنشینی

 

مترادف نگاهم بشو تا من و ببینیچ

 

از تو رنگای بهاری انگاری که سبز خالت

 

داری می شکفی گمونم باگلای روی شالت

 

هیچ الفبای وجودی جای اسم تو نمیاد

 

حتی بارونی که از من حق قطره هاش و می خواد

 

تا که شیرین بشه عمرم  بره تلخی از کنارم

 

دو تا آب نبات چوبی جای جفت چشام میذارم

 

قطره قطره خاطرات و هی می ریزیم  توی شیشه

 

این جوری راحتم اصلا" هیچی از تو کم نمیشه

 

2-

 

بیست و نه بیل ویه مشت تار پشت لبهات  ریشه داره

 

یه نشونه ازجوونی  یه بلوغ نیمه کاره

 

ساعت بچگی هاتم به نگات فلش کشیده

 

یکی لای تار و پود ِ این صدات و کش کشیده

 

روی هم می ذاشتی آروم مهره های  خونه سازی

 

ببین از استخون تو چه قدی کشیده بازی

 

اشکالی نداره دیروز اگه کودکانه رفته

 

واسه اینه که روزامون از رو جمعه کات گرفته

 

حالا وقتشه که دنیا توی چشمای تو جاشه

 

خدا رو  درزای قلبت  یه کمی گلاب بپاشه

 

تا نیاد روزی که پاکی  توی قلب تو بمیره

 

نکنه  یه وقت  جوونی زیر ابروش و بگیره

 

نکنه کلاغ قصه  باز به گوشم برسونه

 

بس که غصه خوردی،دنیا رو دلت بمونه

 

گرچه  نمناکی فردا تو نگاهت  بی قرار ِ

 

بیست و نه بیل و یه مشت تار پشت لبهات ریشه  دار ِ

 

 

 

ببخشید بی اجازه برگشتم !

 انتظار بزرگیست

که منتظر نظراتتون باشم .

 موفق باشید

تا بعد

اگر بعدی بود

... متولد می شدم!

 

 مدتی نبودم میام نظر میدم و خبر میدم  حتما"

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 13:46 توسط سیده گلناز فندرسکی آیتی |