تبليغاتX
حوا
 

به نام خدا

 

 گاهي نترسيدن خود خود ترسه

هـوا بـس نـاجـوانـمردانه سرد اسـت آي ... 

 

 

 

اين روزها دورم ... دور دور دور ...

دارم به خودم فكر مي كنم

دارم به خودم فكر نمي كنم

به هر چه كه به من فكر نمي كند ،‌ فكر مي كنم ...

 

 

 

يه رباعي قديمي از دوستم   "رقيه خدابنده اويلي"

 

با تو نه فقط ... نه ... با خودم قهر شدم

بد پيله كه بودم اولش ... زهر شدم

صد بار به من گفتي از اين شهر برو

لج كردم و شهردار نوشهر شدم ! ...

 

 

 

 

 

 

و كاري از  خانم "سميه ملا تبار" از بابل :

 

 


دهنی می شود همیشه دلم_سمت یک لب به روی من بسته


سر سوزن ترا نمی بخشم_حس نارنجی تبی خسته


آنقدر زمن ترا غلطید_چشم های همیشه مشکوکم


جیغ می زد غزل مرا آنروز_من همیشه به ساز تو کوکم


نصفه نیمه ترا تراشیدم_توی رنگهای بوم نقاشیم


جای پای کسی مرا بلعید_می رسد که خدای هم باشیم؟


من به كلك شبانه ات مانم_توي جغرافياي تشويشم


من ترا سر كشيده ام آن شب_نوك سبز مداد ب 6


تو طلسم خيالي ام بودي_خاطره هاي سوخته ي كالي


گيسوانم عجيب مي دردند_سوت پايان، ميانه ي رالي


خفته اي در دهان من يكسر_ما به لاي لاي يكدگر جوريم


مثل رژهاي صورتي داغيم_روي هر گونه اي كه در توريم


اروتيكي شده ست حس بشر_دختري رو به خط پاياني ست


نفس شعرهاي من سرد است_من درونم هنوز زنداني ست

 

 .......................................

 

 

 

 

منتظر شعر هاي شما هستم .

 

 

تا بعد ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:18 توسط سیده گلناز فندرسکی آیتی |